تبليغاتX
کوتوک
خب به خاطر استقبال زيادي كه از شعر قبليم شد يك شعر كه در دست احداث است رو مينويسم...

غلطيده به خاكيم و هراسان كه ز ديوار نيافتيم

                                                                صفريم و شتابان كه ز مقدار نيافتيم

عمريست كه در گوشه غمخانه رهاييم

                                                              ما مويه كنان كه از نظر يار نيافتيم

بقيه شعر رو هم هنوز نگفتم.........................................................

نگارش توسط جواد در دوشنبه 1387/10/09 ساعت 10:15 | لینک ثابت |
می رسد ز راه فصل تازه ای...

        بعد یک بهار سرد     یک بهار تلخ و زرد   یک بهار بی نسیم    بی شکوفه پر زبیم

فصل میوه چیدنم ز راه می رسد

ای دریغ و درد ....بی شکوفه میوه ای نمی رسد ....

      حاصلی نداشت فصل حاصلم

      می رسد خزان زندگی ....

ای خزان زود رس سلام ....

نگارش توسط جواد در جمعه 1387/09/29 ساعت 22:24 | لینک ثابت |
امروز عید قربان بود.... عجب عید خوبی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!..... خب همین که قربانی نشدیم جای شکرش باقی است... تا عید قربان سال بعد هم خدا بزرگ است.....
نگارش توسط جواد در سه شنبه 1387/09/19 ساعت 17:42 | لینک ثابت |
غروب جمعه ، تهران
بدون شک بی خبری و خوش خبری
 اگرچه ماندن دلچسب نیست ولی رفتن هم آسان نیست....
راه دراز است وباریک.. و من به همسفرانم دلخوشم ....
ما همسفران خسته و بی رمق به انتهای سفر امیدواریم.......
شاید کسی چشم انتظار دیدن ماست در آن انتهای ملامت سنگین جمعه ها....

سلام به شنبه...

نگارش توسط جواد در جمعه 1387/09/15 ساعت 18:35 | لینک ثابت |
این هفته پیراهنم رو اتو نکرده رفتن سر کار و هیچ اتفاقی هم نیفتاد... چقدر تو زندگی ما مسایل بی اهمیت رو جدی میگیریم...... شابد اگه خیلی کارهای دیگه هم که حالا انجام میدم الکی باشد... تا میشه لاید ساده فکر کرد ...  به همین راحتی ....
نگارش توسط جواد در پنجشنبه 1387/09/07 ساعت 21:2 | لینک ثابت |
بعضی وقتها فکر می کنم اگه پول مهم است اون وقت کسانی که با 200 هزار تومان حقوق در ماه زندگی می کنندبا چه امیدی زنده اند؟ وقتی پس انداز یکسالشان 1 میلیون هم نمی شود....... حتما پول خیلی خیلی مهم است .... نه نیست..نه هست...... در هر صورت پول خیلی لازم است ولی وقتی نداری زیاد مهم نیست........... 
نگارش توسط جواد در دوشنبه 1387/09/04 ساعت 21:53 | لینک ثابت |
امروز جمعه بود . فردا شنبه است..... از امروز دیگه لباس اتو نمیکنم.......... به کسی هم ربطی ندارد..........

قاطی
نگارش توسط جواد در جمعه 1387/09/01 ساعت 20:54 | لینک ثابت |
مدتي اين مثنوي تاخير شد.... و خواهد شد دوباره نيز هم...

هر كدوم از ما تو يه نقطه از اين خاك غريب مشغول رتق و فتق امور خودمون هستيم. ديگه كسي به اين كوتوك وامونده سر نميزنه ... امان از دست اين زندگي... حجت كه رفته دنبال كارهاي سايت استهبان و درس و مرس... جليل دنبال خدمت مقدس اردبيلي و من هم كه ديگه دست ودلم به نوشتن نميره... يه مدت مي خواستم براي سايت استهبان بنويسم كه اون قدر مسايل حاشيه اي داشت كه بي خيال فاطي شدم... آره ديگه .... زندگي همين است يه روز دور بر اين وبلاگ صد تا رفيق بود ولي حالا ببين تنهاي تنها ... تنهاي تنهاااااا.....

ميخوام اگه بشه دوباره بنويسم ...

روزگار سي سالگي روزگار غريبي است... مثل ساعت سه بعد ازظهر كافكا است براي هر كاري يا خيلي ديره يا خيلي زود ....

نگارش توسط جواد در چهارشنبه 1387/08/29 ساعت 14:20 | لینک ثابت |

عشق و ترس،.....

 

 كريشنا مورتي ميگه هر كاري كه ميكني دليلش يكي از اين دوتا است. به اين ترتيب آدمها دوگانه سوزند ولي ما را خداي يگانه ، يگانه سوز آفريده، ما ( منظورم مجموع من نوعي است) موتورمون فقط با ترس كار ميكنه.  حالا چرا و براي چي من نمي دونم، شايد كپسول سوخت نبوده يا شايد اين جوري يك ميليوني ارزون تر در ميومده يا هر چي ديگه .. من چه ميدونم اصلا بريد از خودش بپرسيد اگه جرات داريد تا به جرم ناشكري همچين بزنه پس كلت كه نفهمي از كجا خوردي....پدر سوخته ها واسه خدا دم در آورديد... ها .... عكس خدا را پاره ميكنيد ...نمازت رو خوندي؟ .. نماز ميت چند ركعت است؟ روز عيد فطر نهار چي خوردي ؟ اصول دين چندتاست؟ چرا پنچ تا ؟ پس چند تا ؟ چرا چند تا؟  تسبيحات اربعه رو 100 بار پشت سر هم بگو ببینم ......

 

حالا كه خيلي منطقي جوابتون رو گرفتيد اجازه بديد من براتون توضيح ميدم كه چرا ما يگانه سوزيم.... ما درس ميخونيم چون ميترسيم ( مي ترسيديم).  خدايش اگه بگن نيازي نيست درس بخونين چند تامون خودمون رو براي امتحان جر مي داديم. ما كار ميكنيم چون ميترسيم(  اصولا كار مربوط به تراكتور بوده و حاصل ضرب نيرو در جابجايي است و ما چون از مرگ مي ترسيم و اگه كار نكنيم از گشنگي ميميريم كار ميكنيم.)  . ما خوب هستيم چون ميترسيم . ما عبادت ميكنيم چون ميترسم. ( آخه اگه لگد بابات نبود تو گشاد نماز صبح ميخوندي، اگه جهنم سيستم تهويه مطبوع داشت تو روزه ميگرفتي ) ما زن ميگيريم چون ميترسيم ( چون كم كم ننمون باهامون قهر ميكنه و هر كي از پسرش قهر كرد راه ميفته ميره براش زن ميگيره ). ما زندگي ميكنيم (اين يكي رو يه كم شك دارم ) چون ميترسيم كه زندگي نكنيم. بهر حال در مجموع دو ديدار وضع خرابه...

البته شما نبايد نا اميد بشيد..  چون اصولا حق نداريد كه نا اميد بشيد... اصلا غلط كرديد كه نا اميد بشيد ..بيخود كرديد كه نا اميد بشيد. آخه عزيزان من اگه نااميد بشيد يعني اينكه قبلا اميدوار بوده ايد و اين يعني اينكه گند زديد  به هرچي درك و فهمه...

 

ادامه دارد.. احتمالا

نگارش توسط جواد در سه شنبه 1387/04/18 ساعت 15:24 | لینک ثابت |

همیشه به خدا میگم اگه میخواهی منو از مقربین درگاهت قرار بدی سعی کن تریپ حضرت سلیمان یا اصهاب کهف باشه نه مثل ایوب و یقوب و یونس چون من اصلا حال و حوصله صبر و گریه و غواصی رو ندارم .. آره قربونش ...اون اصحاب کهف خیلی خوبه چون الان هم مثل سگ ( از نوع سگ اصحاب کهف) خوابم میاد... فقط زود تا خوابم نپریده آدرس غارو بده که داره دیر میشه ...

 

نگارش توسط جواد در شنبه 1387/03/25 ساعت 15:12 | لینک ثابت |

اصرار روي اصرار كه بايد بموني ، گفتم: نميشه بايد برم گفت: آخه من دوست دارم با تو باشم ...گفتم: ميدوني.. نميشه.. گفت: پس برو گمشو نكبت........

خيلي دوست داشتم باهاش بمونم ..آخه  با تمام وجود دوستش دارم.... ولي كار داشتم نمي شد .. حالا هم به درك كه ناراحت شد ... والا بخدا ... نمي تونم كه بخاطر اون، ........

نگارش توسط جواد در چهارشنبه 1387/03/22 ساعت 10:28 | لینک ثابت |
آخه این درسته که به مار گیر بدی که تو چقدر بی دست و پایی؟

آخه این درسته که به مرغ گیر بدی تو که بال داری چرا پرواز نمی کنی؟

آخه این درسته که پنگوئن گیر بدی که درست راه برو زشته....؟

آخه این درسته که به ماهی گیر بدی چقدر فک میزنی؟

آخه این درسته که هی گیر بدی؟ .... ها درسته؟ .. پس بی خیال شو تو رو جدت......

نگارش توسط جواد در یکشنبه 1387/03/05 ساعت 17:42 | لینک ثابت |

نتیجه کنکور برادر سومی اعلام شد و باز هم مثل همیشه کارمان گره خورد به اما و اگر و شاید و یک سال دیگر و..... اما نتایج اخلاقی این موضوع:

۱-برادر من دنیا همین است تا دنیا را روی بیضه های مبارکه ( بیضه اسم مونث است) دایورت نکنی چیزی درست نمی شود، وقتي هم كه بكني چيزي درست نمي شود ولي اون موقع ديگه مهم نيست.

۳-اینکه ما از دیگران بیشتر زحمت می کشیم ولي کمتر نتیجه می گیریم ( يا بدتر نتيجه مي گيريم) یک اصل مهم در خصوصیات ژنتیکی این قبیله است و از تمامي نسل حاضر و آينده خواهشمند است به تقدير الهي تن در دهند.

۴- اینکه به قول ابوی محترم " همه کارای ما درست میشه ولی با جگر خونی" را باید در جهان بینی خود منظور کرد و بر پايه اين اصل ثابت شده قبل از هر فعاليتي ميزان جگر خوني را برآورد كرد و خود را آماده مقابله نمود.

۵- اینکه خدا زورش میاد برای یک بار هم که شده به موقع و تا ميچسبه ، حال بده و قضیه به این سادگی را پیچیده نکند را باید با جان و دل پذیرفت.

۶- اینکه احتمال بی جنبه بودن ما هست و خدا این موضوع را به خوبی دریافته و کارها را با فشار و جو سازی و تاخیر زمانی برای ما پیش می برد را بايد در نظر گرفت. اگه حتي يك بار هم شده يه كاري خوب پيش بره احتمال جفتك اندازي و جو گير شدن اينجانبان وجود دارد زين سبب ذات مقدس باري تعالي هر جور خودش حال ميكنه عمل ميكنه. دمش گرم.

7- به نظر ميرسد دعاها و راز و نيازهاي ما به صورت نارنجك عمل كرده و بايد پس از خواندن دعا تا عدد 1235569805687676708678706876 شمرده و منتظر اجابت باشيد، دير و زود (بيشتر دير) داره ولي سوخت و سوز نداره.

7- اين جور كه ميگن خدا بزرگه، و اين خيلي خوبه كه خدا بزرگه وگرنه بايد منتظر ميشديم تا خدا رشد كنه بزرگ بشه چاق بشه چله بشه اون وقت .... .

در نهايت بگم همه چيز ختم به خير ميشه( اينو بر اساس تجربه ميگم نه از سر باد معده) ولي ما چون صبرمون كمه با يك دهن سرويس شده  به نتيجه مطلوب خواهيم رسيد. قول ميدم . به خداااااااااااااااااااااااااااا

 

نگارش توسط جواد در شنبه 1387/03/04 ساعت 15:9 | لینک ثابت |

همیشه سیاه فکر نمی کنم. اغلب خاکستری است اما فقط وقتی سیاه فکر میکنم مینویسم. برای کی و برای چی را نمی دونم ولی انگار با یکی که ساکت است و گوش میده صحبت میکنم. اینجوری یکی هست که دلش برات بسوزه حتی اگه اون یک نفر خودت باشی........ 

نگارش توسط جواد در چهارشنبه 1387/03/01 ساعت 18:3 | لینک ثابت |

من از عامه، از عامه بو گندو، از عامه تو اتوبوس كفش هات را در بيار بيخيال بوي گند،  از عامه زيباي دهاتي، زشت عقده اي، از عامه دردزد، از عامه به خاطر ده هزارتومان آدم بكش، از عامه ....از عامه بي كلاس حيف نون، از عامه زبان نفهم تو انتخابات شركت كن، از عامه ساعت 2 بعد از ظهر تابستان زير آفتاب، از عامه ميليون ها سال گرسنگي ، عقده ، فشار غصه، تحمل، خداخدا، از عامه از صد نسل قبل به اين ور بدبختي، از عامه سياه لشكر، از عامه ..... از عامه پايين شهر به پايين، از عامه الكي مغرور، از عامه كله شق، از عامه دنبال دعوا باش چون چيزي نداري كه از دست بدي، از عامه حش...، از عامه زير آفتاب سياه شده، از عامه شوخي شهرستاني، از عامه از خدا بيخبر خداجوي، از عامه از همه چيز محروم الا تعليمات دين، از عامه....، از عامه ساده دل، دل سياه هستم، ولي متنفرم. من از خودم از توده از غصه از بدبختي از سرنوشت از ظلم از دنيا از خلقت از مخلوق از افغاني از عرب از عجم از ملي از مذهبي از نظر از صاحب نظر از نقد از تهمت از هر چيزي كه فكر ميكني متنفرم. من اين جوري نبودم ولي شدم .....

ساعت سه سوار شدم تا برگردم به تهران جملات فوق را در شرايطي كه به شدت تحت تاثير بوي پا در اتوبوس به حالت كما رفته بودم نوشتم.

نگارش توسط جواد در چهارشنبه 1387/03/01 ساعت 17:51 | لینک ثابت |
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

در دل دوست به هر شیوه رهی باید کرد

نگارش توسط جواد در شنبه 1386/10/15 ساعت 9:39 | لینک ثابت |

پارسال باران بارید .

پارسال بارن تند  بارید.

آن مرد آمد .

آن مرد با انجیر آمد.

امسال باران نمی بارد .

امسال باران تند نمی بارد.

امسال آن مرد می بارد..............

نگارش توسط جواد در شنبه 1386/10/15 ساعت 9:35 | لینک ثابت |

حتماْ بخوانيد...قوانين مورفي....خيال يا واقعيت...!

 

قوانین مورفی را براتون می نویسم ولی یادتون باشه همیشه روی خواسته هاتون تمرکز کنید نه قوانین مورفی اما اگه احساس می کنید بد شانس هستید خوب این قانون ها کاربردی است

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند.

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:  

 - اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.  

 - هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.  

-  وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.  

 - هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.  

 - هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.

اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.

در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.  

 - وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.  

 - اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.  

 - احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.  

 - هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.  

 - اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.  

 مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.  

 - هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.  

- 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.  

-  وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.  

مخصوصا اگه مثه من اهل جزوه نوشتن هم نباشي و جزوه ها رو آخر ترم از کسي بگيري و کپي بزني ، اين قانون به وفور شاملت ميشه  

قوانين اتوبوسي مورفي :  

 - اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.  

 - اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.  

 - اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.  

-   هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.  

-  مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد.  

 - اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.  

قوانين كامپيوتري مورفي:  

-  ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.  

- اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين

 ديسکي به دستت مي رسد

قوانين عاشقانه ي مورفي

همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد.

هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.  

- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است که اين عدد هميشه صفر است.  

- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.  

- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت

فلسفه مورفيل : لبخند بزن... فردا روز بدتريه

و اما سرنوشت خود آقاي مورفي

يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن !!!!.... با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري
نگارش توسط جواد در چهارشنبه 1386/09/14 ساعت 15:4 | لینک ثابت |
مهران جون من بدبین نیستم آخه اگه بدبین بودم که تو رو نمی دیدم
نگارش توسط جواد در پنجشنبه 1386/08/17 ساعت 22:55 | لینک ثابت |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری اگه گفتید اون چی است؟
نگارش توسط جواد در پنجشنبه 1386/08/17 ساعت 22:51 | لینک ثابت |

شهرستانی کوچک یا روستایی بزرگ

شاید قفسی به بزرگی استهبان، قفسی با درهای باز برای پرواز. ... از شمال و جنوب به کوه میرسد و رشدنکرده است ولی از شرق و غرب هم رشد نکرده چون اصولا نیازی به رشد ندارد. ( از این جهت به کشورهای اسکاندیناوی شباهت داریم با رشد جمعیتی منفی) . اما در عوض تا بخواهید این شهر عمق دارد، عمقی به اندازه چاه بابل که سالیان درازی فرشتگان مغضوب خداوند میان آسمان و زمین معلقند...به نظر میرسد پس از هبوط اولین اجدادمان به این محل مقدس به خاطر یک سری از مسائل سیاسی، زندگی تا زمان نامشخصی به حالت تعلیق در آمده است. بخاطر شکل طبیعی منطقه ما را از هر طرف که نگاه کنند از پشت کوه آمده ایم.( ناراحت نشوید چون پشت کوه بودن نسبی است و طرف مقابل هم از پشت کوه ما آید) مردم اگرچه چشم دیدن یکدیگر را ندارند در عین حال غریب نواز هم نیستند، مرده پرست نیستند، زنده ها را هم زیاد دوست ندارند. اصولا در فرهنگ ما چیزی به عنوان نوازش تعریف نشده است. اینجا کسی ناز کسی را نمی کشد از کشیدنی ها بعضی زحمت می کشند، بعضی تریاک و بعضی هر دو را.

سرپوشیده های شهر هم انتظار میکشند، انتظار بعد از ظهر پنجشنبه و قبرستان و شاید هم گشتی در دست فروشی های 4 تا صد تومانی. ( می دانم مال دوره ارزونی بود) برای آنها که بهترین لباسها و آرایشها خودشان را برای رفتن به قبرستان و مردگان اختصاص میدهند، زندگی رنگ و بویی دیگر دارد.

امت نخورده مست ما با چه هیجانی به دنبال مخدرند برای نئشگی، حال این نئشگی کدام هوشیاری را زایل می کند خدا میداند.

از دیدگاه ما هر جور که زندگی کنی بد است، اینجا قناعت ، ولخرجی ، گدا بازی ، کنس، زنده خوشحال (این اصطلاح، یکی از مهمترین ابزار تخریب روحیه اینجاست)، درخت دلاشو ، بی دس و دن ، کمش تو دست و پاش است و.... واژه هایی است که به هر شکل که زندگی کنی نثارت خواهد شد.

سالها پشت این هیکلها و چهره های ( که نمونه کامل سوء تغذیه اند ) غروری پنهان بود که تمامی مصیبتهای دنیا را خم به ابرو نمی آورد، ولی حالا به برکت وجود تریاک وسیخ وسنگ تنها سایه ای از آن غرور بر دود رفته، در چهره تکیده شهر دیده می شود ......به نظر شما مقصر کیست؟
نگارش توسط جواد در سه شنبه 1386/08/08 ساعت 14:20 | لینک ثابت |

گفتم سلام حافظ ، گفتا علیک جانم

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو

نگارش توسط جواد در شنبه 1386/07/28 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست،بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین، عقربک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا

و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم شد

و در آن وقت،حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش«استوا» گرم،

ترا در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید

نگارش توسط جواد در سه شنبه 1386/07/24 ساعت 9:35 | لینک ثابت |

خواستگاري در دوره هاي مختلف

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت  جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از”ام اس ان” يا “آي سي كيو”هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست “اد” مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

نگارش توسط جواد در شنبه 1386/07/14 ساعت 16:32 | لینک ثابت |
قربونتون برم.

این وبلاگ خیلی خوب خواهد بود .

باور کنید .

اینجوری نگاش نکنید تازه شروع کردیم.تو رو خدا

تا همین امروز فردا سال دیگه ! بالاخره درس میشه.

نگارش توسط جواد در دوشنبه 1386/07/02 ساعت 0:18 | لینک ثابت |
 

Designed by Hojjat12000@yahoo.com
کلیه ی مطالب موجود در این وبلاگ نزد کوتوک محفوظ می باشد. و هر گونه کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است.